تبریک به شما مخاطب عزیزم....

خطاب به کلیه مخاطبان عزیزم :

پروردگارا در روزهای پایانی سال به خواب عزیزانم ، آرامش ، به بیداریشان ، آسایش ، به زندگیشان ، عافیت . به عشقشان ، ثبات . به مهرشان وفا، به عمرشان ، عزت . به رزقشان ، برکت . و به وجودشان، صحت عطا بفرما. آمین

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت.

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد. سال نو مبارکباد

                                         مدیریت وبلاگ سلام پاوه 

                                                  فرهاد صالحی 

برداشت آزاد

دوست داشتن - عشق کدام یک ؟

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی، اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال. عشق بیش‌تر از غریزه آب می‌خورد و هر‌چه از غریزه سرزند بی‌ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می‌کند و‌ تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد، دوست داشتن نیز همگام با آن اوج می‌یابد

حلبچه...

 حلبچه تنها شهر دنیاست که پنج هزار شهید بی شناسنامه دارد.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که شهیدانش مزاری به وسعت ایران و عراق دارد.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که شهیدانش خانوادگی شهید شده اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که مردمش دسته جمعی بسوی شهادت شتافته اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که مردم مظلومش با نفس کشیدن هوا به شهادت رسیده اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که پنج هزار شهیدش بدون خونریزی و زخم کشته شده اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که شهیدانش با بدن سالم و با لباس کردی در خاک دفن هستند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که شهیدانش بجای کفن از لباس کردی استفاده کرده اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که فرزندان شیرخوارش لب در پستان مادر و همراه مادر به شهادت رسیده اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که پنج هزار شهیدش را بدون تشییع جنازه دریک روز دفن کرده است.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که لاله هایش درعید نوروز همزمان از خون شهیدان برخاسته اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که خانواده  45شهیدی دارد.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که منازل مسکونی اش هم مزار شهیدان است.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که در بهار مردمش خزان شده اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که گلستان پنج هزار لاله ای دارد.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که بر مزار شهیدانش حتی یک نماز میت خوانده نشد.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که بر مزار شهیدانش خبری از یاسین و تلقین نبود.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که هیچکس برای شهیدانش گریه نکرد.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که کودکانش بدون پدر ومادر به مسافرت رفته اند.

 حلبچه تنها شهر دنیاست که جهان اسلام در مقابل این فاجعه سکوت را برایش هدیه فرستاد.

 و حلبچه تنها شهر دنیاست که می دانم چرا تنها شهر دنیا شد اما... برای زنده ماندن باید مرد؟؟؟

جملاتی زیبا از مرحوم حسین پناهی بازیگر سینما و تلویزیون

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

 دین را دوست دارم ولی از کشیش ها میترسم 

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها میترسم  

عشق را دوست دارم ولی از زنها میترسم  

کودکان را دوست دارم ولی از آیینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم 

   من می ترسم پس هستم

 این چنین می گذرد روز و روزگار من

 من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

 

دل نوشته ای ازکاک مدرک ولدبیگی


می خواهم برای همیشه کوچک بمانم وهرگز بزرگ نشوم

با دیدن ان صحنه ناخودآگاه لرزه ای بر اندامم افتاد اشک در چشمانم جمع شد و شروع به نوشتن کردم:

پسر بچه ای از جلوی مغازه رد شد لحظه ای ایستاد چند قدم به عقب برداشت و با دقت داخل مغازه را نگاه کرد بعد وارد مغازه شد سلامی داد و دست در جیبش برد هر چقدر پول داشت بیرون آورد( او را می شناختم چند سال پیش پدرش بر اثر بیماری درگذشته بود)

یک اسکناس 500تومانی و یک اسکناس 100 تومانی، نمی دانستم چکاری دارد و من هم همچنان منتظر بودم تا کارش را راه بیندازم اما او پولهایش را یکی دو بار این دست وآن دست کرد و در آخر اسکناس 500 تومانی را در صندوق صدقات انداخت و بدون هیچ حرفی، فقط با یک نگاه به من فهماند که کارم همین بوده من هم دستی بر سرش کشیدم و رفت بغض گلویم را گرفت و ناخودآگاه اشک در چشمانم جمع شد... ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

واسه اونایی که کار می کنند و دست رنجشونو تو دستهای دیگرون می بینند . .

خانمها . .  . آقایان

       قدرت خرید من

                    بالاست

ستاره دیشب مرد

          نه از سرطان

               یا یک تصادف هولناک

تنها از یک عفونت ساده   

شنیده ام در آنسوی شهر کلاسی ست

             که آخر هفته تور خنده گذاشته است

و کودکی کنار جوی

             با موشهای مرده

                          بازی می کند                                                    

و شب زیر برف

       پشت شیشه ی رستورانی شیک

                       آب تلخ دهان خویش را

                                               می بلعد در شهر من... ادامه مطلب

ادامه نوشته

نگاهی به چهارشنبه سوری و توجه به نکات ایمنی به قلم کاک مدرک ولدبیگی

همه‌ساله مراسم چهارشنبه ‌سوری با حوادث ناگواری همراه است که بسیاری رامصدوم و خانواده های زیادی را داغدار می نماید

دو سال پیش در همین شهر خودمان پاوه ، بر اثر انفجار ترقه زنی مصدوم شدکه متاسفانه بعدها معلوم شد چشمش را از دست داده است .

رسمی کهن با طعم وحشت... ادامه مطلب

ادامه نوشته

کاک محمود محمودی درگذشت.

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید




درگذشت همشهری مومن ، قانع ، صبور ، غمخوار، دلسوزو ... کاک محمود محمودی پدر آشنا و افشین و پدرام و برادر امیر ، مسعود ، کیهان ، ارفع ، مسرور، وهمایون  محمودی را به خانواده و همه داغداران تسلیت عرض می نمایم.
روحش شاد
الفاتحه

بیو گرافی ابراهیم حاتمی کیا به بهانه حضور در شهرمان پاوه

ابراهیم حاتمی كیا از نسل اول فیلمسازان بعد از انقلاب به شمار می آید او متولد سال ۱۳۴۰ است.                                                                                                                                                                        

 وی یكی از فیلمسازان ژانر دفاع مقدس (جنگ) محسوب می شود كه با ساخت آثاری همچون دیده بان و مهاجر خود را معرفی كرد                      

 كیا پس از گذشت حدود ۲ دهه هنوز هم فیلمسازی درباره جنگ و شرایط آدمهای جنگ را رها نكرده است. در آثار او كمتر نشانی از قهرمان سازی های كاذب و غیرواقعی دیده می شود بلكه آدمهای آثار او از نمونه های واقعی گرفته شده اند و به همین دلیل آثار حاتمی كیا مورد استقبال عامه مردم قرار گرفته است .

جوایز:
برنده دیپلم افتخار بهترین فیلم مستند از سومین جشنواره فیلم فجر تهران ۱۳۶۳ برای فیلم كوتاه «صراط»
جایزه ویژه هیات داوران در هفتمین جشنواره فیلم فجر تهران ۱۳۶۷ برای فیلم «دیده بان»
جایزه بهترین فیلمنامه و فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر تهران ۱۳۶۸ برای فیلم «مهاجر»
جایزه بهترین فیلم از یازدهمین جشنواره فیلم فجر تهران ۱۳۷۱ برای فیلم «از كرخه تا راین»
جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین كارگردانی از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر تهران ۱۳۷۶ برای فیلم «آژانس شیشه ای»
بهترین كارگردانی بخش بین الملل هفدهمین جشنواره فیلم فجر تهران ۱۳۷۷ برای فیلم «روبان قرمز» و
فیلم شناسی:
از كرخه تا راین (۱۳۷۱)
خاكستر سبز (۱۳۷۲)
برج مینو (۱۳۷۴)
‌▪ بوی پیراهن یوسف (۱۳۷۴)
آژانس شیشه ای (۱۳۷۶)
روبان قرمز (۱۳۷۷)
خاك سرخ (سریال تلویزیونی ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۱)
موج مرده (۱۳۷۹)
ارتفاع پست (۱۳۸۰)
به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، ۱۳۸۵)
تربت (فیلم كوتاه ۱۳۶۳)
صراط (فیلم كوتاه ۱۳۶۳)
طوق سرخ (فیلم كوتاه ۱۳۶۴)
كوردلان (فیلم كوتاه ۱۳۶۴)
هویت (۱۳۶۵)
دیده بان (۱۳۶۷)
مهاجر (۱۳۶۸)
وصل نیكان (۱۳۷۰)  .

امروز جای خوشحالی دارد این کارگردان و فیلم ساز و نویسنده ارزشمند کشورمان به شهر پاوه سفر کرده است . وبه احتمال قوی در فکر ساخت یک فیلم در شهرمان می باشد.

   

                                                                                  

                                                                                   

به یاد کاک غازی خلیلی معلم ،ادیب و شاعردیارمان با قلم استاد حسن قادری



دووری قامه‌تت قیامه‌ت خێزه‌ن*** هجرت شه‌راره‌ی جه‌هه‌نم بێزه‌ن
قه‌دَر عافیه‌ت سۆحبه‌ت نه‌زانام*** شوكرانه‌ی شوكری ڕازت نه‌وانام
ها خه‌م كۆی شادَیم وه‌ بادَ مه‌شانۆ ***ته‌مام ئینتقام وه‌سڵت لێم سانۆ
((میرزا ئه‌ولقادَری پاوه‌یی))

هر سال كه ماه خرداد با آن گرمي و تابش طاقت فرسا فرا مي‌رسد و زيبايي و لطافت دشت و دمن و كوهساران منطقه‌ي اورامانات را خشك و بي‌رمق برزمين ميخكوب مي‌كند به ياد خزان بهاري عزيزي مي‌افتيم كه چگونه آن گل زيباو خوش بو در محاق گرماي تموز سوخت و ما نظاره‌گر سوزش گلبرگهای زيباي آن بوديم.

18 خرداد، ديار هورامان خدمتگزاري صادق و نويسنده‌اي متعهد، معلمي دلسوز و پرتوان، اديبي زبردست و آگاه، شاعري خوش ذوق، روشفنكري دردمند را از دست داد كه هيچ‌گاه نمونه‌اش را بخود نديده بود. او كه ادبيات را پله ترقي وملجأ و پناهگاه خادمين عرصه‌ي فرهنگ و ادب مي‌دانست در طول حيات پربار خويش با سعه‌ي صدر و تلاش مضاعف و مستمر لحظه‌اي از انديشه‌ي كسب معارف بشري و مراتب علمي و بازتاب دردهاي جامعه خود و اقشار محروم دريغ ننمودند و همواره حافظ و پايبند ارزش‌هاي انساني و اصول اخلاقي و عقيدتي خود بودند.

كاك غازي اهل خودنمايي و خودفريبي نبود. صادقانه به فرهنگ و ادبيات فارسي و كردي و هورامي خدمت مي‌كرد.

ماحصل معلومات و تجارب گران‌بهاي خود را به رايگان و بي‌منت در اختيار جويندگان علم و پژوهشگران و محققان و دانشجويان مي‌گذاشت و از اين كه اين توفيق نصيب او شده بود كه به طالب علمي كمك كند بر خود مي‌باليد و بر اين ايثار و فداكاري افتخار و مباهات مي‌كرد. كاك غازي عاشق مطالعه، تحقيق و نوشتن بود و معتقد بود كه فرهنگ كردي و هورامي با نوشتن، حفظ و پاسداري مي‌شود. و به رشد و بالندگي مي‌رسد. در بيشتر سمينارها و همايشي هايي كه در مناطق كردنشين برگزار مي‌شد با ارائه‌ي مطلبي در آن شركت مي‌كرد و قدرشناس كار فرهنگي بود. قصد او تشويق صاحبان علم و انديشه بود نه تظاهر و حب ظهور. او هيچ‌گاه نان خشك خود را بر سفره رنگين ريا و تملق نمي‌گذاشت. اهل تواضع و احترام بود. خوش سخن، بذله‌گو، صريح اللهجه، بلندهمّت، كم‌ادعا و حاضر جواب بود. از صاحبان مال و منصب جز به ضرورت دوري مي‌كرد و اهل سياست‌بازي و جناح بندي نبود. اهل خدمت بود و هميشه در فكر رفاه و آسايش ديگران بود. خادمان فرهنگ را دوست مي‌داشت و زحمات آنها را ارج مي‌نهاد و به خاطيان فرهنگي وقعي نمي‌گذاشت.

كاك غازي در مدت كوتاهي توانست با مطالعه‌ي مستمر، پژوهش، شركت در سمينارها و همايش‌هاي علمي، فرهنگي، آموزشي و مطالعه‌ي منابع كهن كردي و هورامي، خود را در ميان پيش‌كسوتان عرصه فرهنگ و ادب مناطق كردنشين جاي دهد به طوري كه در 24 ارديبهشت 1381 از طرف مركز نشر فرهنگ و ادبيات كردي رسماً به عنوان عضو برجسته شوراي نويسندگان، ادباء و هنرمندان كرد برگزيده شد.

او عضو هيأت مؤسس انجمن شعر و ادب پاوه و از صاحب نظران و انديشمندان به نام هورامان بود. در زمينه‌ي ادبيات، تاريخ و فرهنگ و هنر تأليفات و تحقيقات متعددي از خود به يادگار گذاشته است كه متأسفانه به خاطر عدم تمكن مالي قادر به چاپ آن‌ها نشد. از جمله كتاب‌ها و تحقيقات آن عزيز كتابي درباره زنان كردستان به زبان كردي، جمع‌آوري ديوان «محزون» ميرزا محمود مستوفي و مقابله و تصحيح و تفسير به زبان سوراني، كتاب شاره مير و ياره مير به فارسي (چاپ شده در بهار 78 - انتشارات طاق بستان)، ترجمه كتاب پيام بيماران استاد سعيد نورسي به زبان فارسي، بررسي آثار شعراي لر كه به زبان هورامي شعر سروده‌اند، همكاري با انجمن شعر و ادب پاوه در جمع‌آوري خزان حلبچه و ديوان ميرزاعبدالقادر پاوه‌يي و چندها اثر ديگر كه مجال باز نوشت آنها نمي‌باشد.

كاك غازي براي خانواده‌اش پدري دلسوز و مهربان بود و هر آن چه كه در توان داشت براي رفاه و آسايش بچه‌ها دريغ نمي‌كردند با اقوام و خويشاوندان با احترام و با محبت بود. او با اراده‌اي قوي، قلمي روان، تواني كم‌نظير، چهره‌اي نوراني و جذاب، اخلاقي پسنديده و تواضعي بي‌ريا و زباني شيرين همه را مجذوب خود كرده بود.

احساس همدردي آن بزرگوار با فقرا و محرومين و ارتباط وثيق با خانواده‌هاي بي‌سرپرست و كمك و مساعدت نسبت به آن‌ها قابل تحسين بود.

آخرين خاطره‌اي كه از آن عزيز سفر كرده هميشه در ذهنم باقي مي‌ماند اين است كه در يكي از روزهاي خرداد كه تنها چند روز قبل از فوت ايشان بود با يك تماس تلفني پيشنهاد كردند كه براي تجديد روحيه به داڵانی تفرجگاه هورامان برويم. اين در حالي بود كه بارها به او پيشنهاد مي‌كرديم كه به آنجا برويم اما ايشان امتناع مي‌كردند و مي‌گفتند كه خاطره‌ي خوشي از آن ندارد. براي من جاي سوال بود كه چگونه ايشان اين بار خود پيشنهاد رفتن به آنجا را داده است شايد مي‌خواست خاطره‌ي خوشي را قبل از رفتن به ديار حق در اذهان ما به يادگار بگذارد.

آن روز به اتفاق بچه‌ها به آنجا  رفتيم و براستي به ما خوش گذشت. آن عزيز در ميان عطر گل‌هاي سووره‌ هه‌راڵه ، چنوور ، بۆژانه‌ ، شه‌وبۆ   آن‌چنان به وجد آمده بود كه مي‌گفت اين روز از بهترين روزهاي زندگيم است و تصميم گرفتند كه هر از چندگاهي به اتفاق هم به اين منطقه بياييم. اما افسوس كه اجل و تقدير الهي مجالش نداد و اين آخرين سفر ايشان قبل از شتافتن به ديار باقي بود.

روانش شاد و يادش گرامي باد. / حسن قادري- 18/3/89

من از آقای قادری بخاطر این مقاله کمال تشکر را دارم که اجازه دادند دراین وبلاگ از آن استفاده کنم . امیدوارم با این مقاله توانسته باشم قدر شناس زحمات این معلم عزیزم باشم . یادش گرامی .

زیبایی را زشت نکنیم

امروز چیزی را دیدم  که بحث در مورد آن را در اینجا خالی از لطف ندانستم . همانطور که همشهریان عزیز می دانید جاده کمربندی پاوه یک جاده گردشگری و تفریحی  بسیار زیبایی است و قشر زیادی ازمردم دوست دارند در این جاده پیاده روی کنند و از نمای زیبای شهر دیدن کنند اما با کمال تاسف قشری از جوانان و کسانی که صاحب خودرو و موتور می باشند این مکان زیبا را میدان تاخت وتاز خود قرار داده اند و باعث سلب آرامش از عابرین پیاده  این جاده زیبا می شوند . اینجا جا دارد همه ما به کسانی که در این مکان اقدام به پیاد ه روی می کنند احترام بگذاریم . واقدام به دور زدن های بی مورد در این جاده زیبا و گردشگری نکنیم . من بارها زوجهای جوانی را دراین مکان مشاهده کرده ام که با مزاحمت این وسایل نقلیه مواجه شده اند . که این کار باعث انصراف پیاده روی آنان در این مکان زیبا شده است . همه ما می دانیم که شهر ما پاوه از امکانات تفریحی و رفاهی کم برخوردار است . وما باید در مقابل این نعمت خداوندی شکر گذار باشیم . و به حریم همدیگر احترام بگذاریم و باعث اذیت و آزار همدیگر نشویم .  من مخالف دور زدن با خودرو در این مکان زیبا نیستم اما به اندازه مناسب وبا سرعتی مناسب ود ر ساعات خلوت  که عابرین پیاده هم بتوانند از این مکان به شیوه ای سالم بهرمند شوند. این را درپایان باید گفت ما بیش از پیش با ید به حقوق همدیگر احترام بگذاریم.

نوشته ای از پابلو نرودا

آرام آرام خواهيد مرد اگر سفر نكنيد، اگر كتاب نخوانيد

اگر به صداهاي  زندگي گوش ندهيد

 اگر آنچه مي كنيد ارزيابي نكنيد     

آرام آرام خواهيد مرد

وقتي كه عزت نفس خود را بكشيد، وقتي كه به ديگران امكان ندهيد به شما كمك كنند.

آرام آرام خواهيد مرد اگر بنده عادت هاي خود شويد و هر روز بر همان مسيرهايي كه پيوسته مي رويد برويد،

  اگر مسير خود را عوض نكنيد،

 اگر لباس هايي به رنگ هاي مختلف نپوشيد،

اگر با كساني كه نمي شناسيد صحبت نكنيد.

آرام آرام خواهيد مرد اگر از عشق ورزيدن پرهيز كنيد،

و از همه آن احساساتي كه انسان را آشفته مي سازد و كساني كه باعث مي شوند تا چشمان شما برق بزنند و قلب شما به تپش درآيد.

آرام آرام خواهيد مرد وقتي كه از كارتان راضي نيستيد يا از عشق خود گله داريد و قصد نداريد كه زندگيتان را تغيير دهيد،

 اگر به خود اجازه ندهيد كه حداقل براي يك بار هم شده از نصيحت هاي قابل درك فرار نكنيد

اگر خطر نكنيد و به دنبال آنچه كه در مقابل نامطمئن ها بي خطر است نرويد،

اگر به دنبال روياهاي خود نرويد،

امروز زندگيتان را آغاز كنيد

امروز دل را به دريا بزنيد، كاري انجام دهيد..........

به خودتان اجازه ندهيد كه آرام آرام بميريد و فراموش نكنيد كه همواره بانشاط باشيد.

بزرگی ...

پسر گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود
در یخچال را باز می کند

عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند
پسرک این را می داند

دست می برد بطری آب را بر می دارد                                                               
... کمی آب در لیوان می ریزد

صدایش را بلند می کند ، " چقدر تشنه بودم "
پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است                               

پاوه یک روز بعد از برف

دلتنگی...



  پدرم خدا بزرگ است . خدایی که دراین لحظات هم از عبادتش دست نکشیده ای.


    

مادرم دل من هم از دلتنگی شما دلتنگ است .
مادرم دل من هم از گرسنگی بچه ات دلتنگ است.

برداشتی آزاد

آبادی من (دزآور)

آبادی من ای مظلوم ترین سرزمینم تورافراموش نخواهم کرد زیر تهاجم چکمه های بیگانه ، توراهرگز فراموش نخواهم کرد زیربمبهای خانمان سوزبیگانگان . فراموشت نمی کنم زخمهای پیکرت را و ویرانی خانهایت را . آبادی من دردهایت را می دانم آنگاه که مردمانت زیرآتش با کوله باری ازغم با گرسنه گی بچه هایشان آواره شدند . آبادی من د ربه دری های مردمانت را از یاد نمی برم .  باغهای ویرانت را به یاد دارم، درختان سرسبزگردو را که تشنه به آب، آتش گرفتند را هرگز از یاد نمی برم . آبادی من مین های ضد انسانیتت راکه در زیرپوشش علفهای هرزپنهان بودند را از یاد نمی برم . آبادی من ای خانه دانشمندان ، قلم جوانانت هرگز زمین ننشسته و ازتو خواهد نوشت . از دانشجویان و استادان و مهندسان و پزشکان ومعماران و و معلمان و... که چراغ دانش را روشن نگه داشتند.

آبادی من زیبایی هایت را دوست دارم . کوه هایت را بر بلندای ایران وعراق را دوست دارم . آبادی من مردمانت را دوست دارم .

آبادی من دالانی می داند چه دردهایی را چشیده ای و چگونه در خلوت اجباری از مردمانت سرکرده ای . آبادی من تشنگی درختانت را می دانم . آبادی من هجوم ملخ ها را از خشکی و جنگ درذهن دارم . آبادی من علفهای هرز باغهایت را دیده ام . آبادی من از دستانی  خبر دارم  که ناامیدنشدند ونهال نوپای سبزی ونشاط رادوباره درزمینت  نشاندند تا آوای حیات هرگز خاموش نگردد.

 

با تو حکایتی دگر.... (فردمنش)

 با تو حکایتی دگر این دل ما بسر کند**شب سیاه قصه را هوای تو سحر کند

 باور ما نمی شود درسر ما نمی رود**از گذر سینه ئ ما یار دگر گذر کند

شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام** کور شوم جز تو اگر زمزمه یی دگر کنم

 مقصد ومقصودم تویی عشقم ومعبودم تویی**از تو حذر نمی کنم سایه مگر سفر کند

چاره ئ کار ما تویی یاور و یار ما تویی **توبه نمی کند اثر مرگ مگر اثر کند

 مجرم آزاده منم تن به جزا داده منم** قاضی درگاه تویی حکم سحرگاه توای

 

صندوق قرض الحسنه اورامانات پاوه

یكی از اصل های مهمّ اسلامی، اصل قرض الحسنه (وام دادن بدون سود) می باشد كه در قرآن اهتمام بسیاری به آن داده شده است.

واژه «قرض» در ریشه لغوی به معنی بریدن است. از این رو عرب به قیچی كه برّنده است، مقراض می گویند. استعمال این واژه در وام بدون بهره، از این رو كه انسان وقتی می تواند به چنین كار نیكی توفیق یابد كه دلبستگی به مال و ثروت را از خود ببرّد و قطع كند، وگرنه به چنین توفیقی نخواهد رسید. و معنی دیگر بریدن این است كه قرض دهنده قسمتی از اموالش را جدا كرده و به قرض گیرنده می دهد.  

لازم به تذكر است كه قرض دادن به قرض پول، منحصر نیست. بلكه شامل قرض كالاهای مختلف نیز می شود. مثلاً همسایه ای می خواهد عروسی كند و نیاز به فرش و ظرف دارد، شما به مدّت یك هفته یا یك ماه، مقداری ظرف و فرش به او قرض می دهید. این كار نیز قرض الحسنه است
كوتاه سخن اینكه: به طور كلی توفیق به انفاق های مالی به بریدگی و وارستگی بستگی دارد. چرا كه اگر انسان به ثروت دنیا وابسته باشد و از آن دل نكند، هرگز حاضر نمی شود به انسان نیازمندی وام بدون بهره بدهد... ادامه مطلب

ادامه نوشته

خبر ویژه


وبلاگ سلام پاوه اعلام می کند از این پس کارهای فرهنگی ، ارزشی ، انسانی ،و... که در شهرمان پاوه اتفاق می افتد را مورد تجلیل و قدردانی قرار می دهد . امید است که تمامی کسانی که در این زمینه نظر ، پیشنهاد و مطلب دارند را برای تجلیل از این عزیزان به وبلاگ سلام پاوه به آدرس ایمیل زیر ارسال نمایند.

لازم به گفتن است در اولین اقدام این وبلاگ قصد دارد از صندوق قرض الحسنه اورامانات پاوه به خاطر خدمات احسن آنان به مردم عزیز شهرمان تجلیل وقدر دانی  به عمل آورد  باشد که دراین راستا شما عزیزان با ارسال یک پیام تشکر از این عزیزان قدر دانی کنید. (بزودی .....)


salampaveh@yahoo.com

نکاتی در مورد دعواهای خیابانی

بسم الله الرحمن الرحیم

یا اَیُهَاالَّذینَ آمَنوُا لا یَسخَر قَومٌ مِن قَومٍ عَسی اَن یَکوُنوُا خَیراً مِنهُم وَلا نِساءٍ عَسی اَن یَکُنَّ خَیراً مِنهُنَّ وَلا تَلمِزوُا اَنفُسَکُم وَلا تَنابَزوُا بالاَلقابِ...

((آیه 11 سوره مبارکه حجرات))

معنی آیه : ای کسانی که ایمان آورده اید نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند. شاید آنها از اینها بهتر باشند. و نه زنانی از زنان دیگر، شاید آنان بهتر از اینان باشند و یکدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید...ادامه مطلب


ادامه نوشته

پدر را بفهمیم

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !

وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه . . .

و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

  سلامتیه اون پسری که

۱۰سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت

۲۰سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت….

۳۰سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه…!!!

باباش گفت چرا گریه میکنی..؟

گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید

تصاویر ارسالی از صهیب قادری (کارشناسی ارشد پژوهش علوم اجتماعی)







ادامه نوشته

جملاتی از آلبر کامو

فردا و دیروزباهم دست به یکی کرده اند.دیروزباخاطراتش مرا فریب داد فردا

 با وعده هایش مراخواب کردوقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.

هیچ کس مجبور نیست انسان بزرگی باشد انسان بودن کافیست.

انسان تنها مخلوقی است که نمی خواهد همان باشد که هست.


آیا یک با یک برابر است ؟


معلم پای تخته داد می زد،

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند

وان یکی در گوشه ای دیگر "جوانان" را ورق می زد

برای اینکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان

تساوی های جبری را نشان می داد

با خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک غمگین بود

تساوی را چنین نوشت : یک با یک برابر است

از میان جمع شاگردان یکی برخاست،


همیشه یک نفر باید به پا خیزد

به آرامی سخن سر داد


تساوی، اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و

معلم مات برجا ماند

و او پرسید اگر یک فرد انسان، واحد یک بود

آیا باز یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت

اگر یک فرد انسان واحد یک بود

آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود آنکه

قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان، واحد یک بود

آنکه صورت نقره گون، چون قرص مه می داشت بالا بود

وان سیه چرده که مینالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان، واحد یک بود

این تساوی زیر و رو می شد

حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود

نان و مال مفتخواران از کجا آماده می گردید؟

یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود

پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد؟

یا که زیر ضربت شلاق له می گشت؟

یک اگر با یک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد؟

معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه های خویش بنویسید

فقط در رياضيات يك با يك برابر است


ارسالی از استاد شورش احمدی کارشناسی ارشد

رشته مدیریت وبازرگانی



دعوت به همکاری


سلام

این وبلاگ آماده است از کلیه مطالب وپیشنهادات و انتقادات شما عزیزان بهرمند شود . ومطالب شما را در وبلاگ ثبت کند از کلیه عزیزانی که در هر زمینه ای مطلب،عکس و... دارند برای درج در وبلاگ به آدرس زیر برای ما مطالب شان رابفرستند.

باتشکر وبلاگ سلام پاوه

salampaveh@yahoo.com

تا شقایق هست زندگی باید کرد


من شاید خوب ننویسم شاید واژها را خوب بلد نباشم شاید جمله بندی متن ها را ندانم .اما بخدا قسم درد ها را می دانم ودرک می کنم ومی فهمم مشکلات را ،نه، مشکل نه چون مشکل شاید حل شود . درد به نظرمن بهترین واژه است مثل دندان درد ، مثل مرگ عزیز، مثل سوختن ، اینها را انسان در زندگی چشیده است . مرگ یکبار برای همیشه است و بس .اما اعتیادهر لحظه مردن است. ..... ادامه مطلب 

ادامه نوشته