برای فرزندم ... نوشته ی خانم امیره صالحی
انسانهای
توانمند انجام می دهند و عمل می کنند و انسانهای عاجز و ناتوان انتقاد
می کنند و
کرده های دیگران را زیر ذربین عیب جویی و
ایراد می برند. فرزندم : آرزو دارم چون عقاب بلند پرواز و والا نشین باشی ، نه چون
کرکس همیشه لاشخور بودن ، که انسانهای کرکس صفت راه به جایی نمی برند و همیشه
وبال گردن دیگرانند .
فرزندم در سیاه بازار هستی آنجا که صداقت و انسانیت و یک رنگی بهایی سنگین دارد تو زلال باش آنچنان زلال که حتی دیگران در زلالی تو تصویر خویش را پیدا کنند . بر بازوان خود تکیه کن که رنج شانه هایت با گنج قارون برابر است بدان که احساس لطیف انسان آنجا زیباست که در اوج شادی بخندی و در درد و رنج اشک بریزی .
فرزندم هرگز به هوشمندیت نناز زیرا انسانی که به هوشمندی خود افتخار می کند مانند شخصی زندانی است که به وسعت زندانش می بالد می دانم که عقل عادلانه ترین چیزی است که خدا به بندگانش ارزانی داشته ، زیرا هیچکس از سهم عقل خود ناراضی نیست اما بدان عقل تمام انسانها در برابر عظمت کائنات قطره ای بیش نیست .
فرزندم همیشه مواظب گفته هایت باش چیزی نگویی که همیشه ی عمر از گفتن آن دردمند شوی ، زیرا به قول بزرگان تاریخ تو ارباب سخنان ناگفته ات هستی هر لحظه که از زبان و اندیشه ات خارج شدند ، تو عبد و نوکر سخنانت می شوی و هیچ راه چاره ای نداری . از انسانهای چاپلوس ، دروغگو و پر حرف تا می توانی دوری کن زیرا حتما تو را در آتش خویش خواهند سوزاند . برای خودت و باورت زندگی کن نه برای آنکه ندانسته تو را قضاوت می کند .
فرزندم : تو را با عصاره ی جوانی و عشقم به انسانیت فرا می خوانم و برایت فردا های روشن و زلال آرزو مندم .