برادر جان حس می کنم بی سرپناه بودنت و همیشه گرسنه بودنت را ، آغوش تو تمام سرپناه کودکی است که در معصومانه ترین دوران زندگیش  به سر می برد

برادر جان تمام ثروتت را چه عاشقانه بخشیدی و چگونه عشقت را در آغوش کشیدی و پشت پا زدی بر مدعیان عدالت و حقوق بشر

برادرجان رمضان است و حس گرسنگی و تشنگی ، ماهی که فقط به فکر آن هستیم زود عبور کند تا گرسنگی کودکان و بچه ها و آدمهای به نان شب محروم را نبینیم ودرک نکنیم تا نبینیم کودکان یتیم و همیشه گرسنه را که ماهها و شاید سالها در گرسنگی به سر می برند و بدون سحری و بدون افطاری روزه می گیرند و صدایشان هم فقط گهگاهی در لنز دوربین ها شاید دید و شنید .

برادر جان سهم تو در این دنیا چیست ؟ برادر جان خوشا به شرف و غیرتت که آغوش تو بزرگترین کاخ و قصر برای برادر کوچکت شده است افسوس از این زندگی تیره و تاری که ما آدمها برای خودمان ساختیم .

برادر جان من شرمنده ام اگر از دستم کاری بر نمی آید ، برادرجان من شرمنده ام اگر در موقع افطار یادم رفت گرسنگی شما را ؟ برادر جان شرمنده ام  برادر جان شرمنده ام ...