اول صبح است وهمه دارند دست به کار می شوند و درتدارک سفری هستند به دامان طبیعت . یکی نان می خره و دیگری گوشت،و... خیلی ها  هم روز قبلش آماده سفر به آغوش طبیعت شده اند. خلاصه همه شاد و سرحال روز سیزده بدر فروردین 1391شروع میشه ...

 سیزده بدر است و اینجا پاوه است ساعت 14. سکوت ، آرامش ، بی بوق و قیل و قال ماشینها براستی پاوه در سکوت چه زیباست . و چه شیرین است شادی مردم .  وهمه چیز بیانگر روزی با حال و شادبرای ما وشهر ماست. ومردم  به سرآغ دیدن اولین ریشه وجوانه ها و گلها به طور مستقیم و بدون سانسور در طبیعت زیبا و بی نظیر شهرمان می روند. ودیدن این شور وشوق هم بسیار دیدنی و زیباست .

مردم امروز، شما در دامن طبیعت نشسته اید و شادو خندان اید و نگاه می کنید سبزی زمین را و گلهای زیبا راو نگاه می کنید بلندی و غرور کوهها را ولی خدا را فراموش نکنید . خدا را که هر سال زنده و مرده کردن طبیعت را با کیفیت ال ای دی و اچ دی به ما نشان می دهد ولی ما و من نمی بینیم . در واقع می بینیم توجه نمی کنیم و شاید ...

خیابان های شهرمان امروز تعطیل اند واز این فرصت استفاده کرده اندو شروع به چرتی چند ساعته کرده اند هرچند گهگاهی حرکت چند تا ماشین مثل راننده آژانسها این چرت بهاری را بهم می زنداما باز خوابیدن امروز بد نیست و می دانند فردا روز شلوغی است و دیگر جایی برای این خوابیدن نیست. دانه های آسفالت خیابانها که خیلی دلشون از لاستیکهای ماشینها پره امروز خیلی شاکی نیستند چون سرشون شلوغ نیست وهمه جا خلوته .

سیزده بدر عددی که برای خیلی از ما ایرانیان نحس و بدشگونه ،اما ماخیلی مهربانیم و این روز رابا آنکه سیزده است. جشن می گیریم وبه دامان طبیعت زیبای شهرمان می رویم . امروز صبح که از خواب بیدار شودم خیلی ها تماس گرفتند با هاشون برم بیرون اما دیشب خیلی حالم گرفته شد و دل و دماغ بیرون رفتن رو نداشتم . وخانواده هم با چندتا از فامیلها راهی شدندومن نتونستم برم.خلاصه  آمدم بیرون خانواده رو بدرقه کنم که چشمم به بچه های یتیم همسایه افتاد که خیلی غمگین نشسته بودند سر کوچه، دیدم که کسی نبود دست آنها را بگیرد وبه دامن طبیعت ببرد شاید هم پول ماشین نداشتند و شاید هم  پول غذا و شاید دوست ندارند برن بیرون و...ولی هرچه بود آنها نرفتند ودر خانه ماندند خیلی ها هستند که در خانه می مانند اما خیلی ها مجبورند بمانند.و این صحنه رو که دیدم خیلی حالم گرفت وماندم وزیبایی شهر رو درسیزده بدر در خانه البته رو پشت بام به نظاره نشستم .

براستی چه آرامش خوبی است موجی از سکوت در ودیوار شهر را فراگرفته وداره فریاد می زنه منم سکوت، منم سکوت. آرام در سکوتی از جنس سکوت شهر به بالای پشت بام رفتم وبه دیدن مناظر زیبای شهر نشستم که ناگهان چشمم به ابرهای تیره افتاد که از کوه آتشگاه به سمت شهر در حرکت بودند. ومن نا خودآگاه نگران شدم.

من نگران ابرها بودم که شادی مردم را خراب کند و مردم هم شادی سکوت شهر را خراب کنند .خدایا اگه میشه به ابرها بگو نبارند تا غروب . آخه خیلی ها امروز شادندیکی تو طبیعت شادوخوشحاله  یکی هم تو خانه و یکی هم بالا پشت بوم. خدایا ...وبا این دعا ها از پشت بام پایین آمدم ...