به نام آفریدگارزیبایی ها

زندگی باغی است که با عشق باقی است

مشغول دل باش نه دل مشغول

بیشتر غصه های ما از قصه های خالی است

پس بدان اگر فرهاد باشی همه چیز شیرین است.

دلتنگم .....

دلتنگم از این روزگار ...دلتنگم از این قانونهای بی  قانون...

سرگردانم....

سرگردان عشق....

سرگردان مهربانی....

محتاجم ....

محتاج دوستی ...

کدام دل ، کدامین دل تنگی ، چه قانونی ، سرگردان چرا ، عشق! مهربانی! دوست؟ محتاج؟

آری تمام این سوالها روزگاریست که در دل اکثر ماها به وجود می آید و خود ما آنها را به خنده و باجوابهای سربالا پشت سر می گذاریم ولی این سوالها و این احساسها اصل وجود هستی ماست چون اگر ساعاتی که با خویش خلوت می کنیم واز زر و مال دنیا دور می شویم دلمان تنگ است بغضمان گرفته و در پی چیزی سرگردانیم آری سرگردان عشق ، سرگردان دوست و محتاج مهربانی اینها همه تمام وجود ماست و سرچشمه سرشت ما با این اصول جاری و آغاز می شود . ای عزیزان این همه بی رحمی و غرور از کجا سررشته گرفته و بیانگر چه قانونی است چرا همه ما اینقدر دل سنگ شده ایم که حتی به احساسات خود هم پشت پا می زنیم وبه همه آنهایی که حرف از این احساسات می زنند مهر عالم هپروتی می زنیم . بنازم حضرت مولانا را که چه زیبا می گوید :

هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگاری وصل خویش

آری پایان همه زر و زیور دنیا و داراییهای روزگار که به نظر من فقط مهره و بازیچه ایست روزی در دست من و روزی در دست دیگری همه و همه و پایانش محتاجی است آری محتاج مهربانی هرگز با زر و زین دنیا نمی توان عشق و احساس ناب و پاک و بی ریا را خرید . بیایید قدری به ساختار جسمانی خود بنگریم ما از خاک خام درست شده ایم و از شیر پاک تغدیه گشته ایم آیا باید ترکیب این دو ، دل سنگی را به وجود آورد که خالی از مهر و مهربانی و عطوفت باشد نه قطع به یقین باید حاصلش این نشود پس بیایید همه با هم به نداهای درون خویش گوش بسپاریم و به آنها اجازه شکو فایی دهیم و از آنها پیروی کنیم تا شاهد تجربه خوبی ها و به بار نشستن درخت دوستی ها باشیم باور کنید همه دل مشغولی ها با مهربانی به پایان می رسد وآنگاه شاهد دیدن و تجربه کردن حالاتی زیبا و غیر قابل توصیف خواهیم شد. و به درک جمله (تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز) خواهیم رسید .

با آرزوی کامیابی و شادابی برای تمامی شما دوستان عزیز

دوستدار شما

 آزاد انفرادی