این بار برای فرزندان معصومی  می نویسم که سکوتی پراز فریاد ودرد را در خود جاداده اند و لحظه به لحظه  آن را در خود لبریزتر می کنند و یک روز با فورانی از اشک آن را در آغوش کسی خالی می کنند.

 چرا کسی ؟ چرا مادر نگفتم؟ یا چرا پدر نگفتم ؟ آخر می دونید چیه ؟  این فرزندان معصوم ، فرزندان طلاق اند . و معلوم نیست که درآغوش چه کسی این عقده دیرین را خالی می کنند براستی معصوم تر از این فرزندان وجود دارد.

فرزندانی با رخی زرد و قدرت درک بالا که باید در این زندگیه تار و سیاه برای بودن بجنگند فرزندانی که باید تحمل کنند درد ها و عقدهای دیرین و همیشگی را که همیشه ی همیشه با آنان خواهد بود. بچه طلاق درد ،زیاد دارد از کجا و کدامین دردش بگویم از تمسخر دوستان و همکلاسی ها یا کمبودهای نداشتن پدرو مادرباهم. از سرکوب شدن احساساتش بگویم یا درد همیشه گی و همراهش .  شما بگویید از چهره زرد و پژمرده اش بگویم یا درد سینه اش.

فرزندی که به ناچار در دام ازدواجی ناخواسته و سرا پا آکنده از درد و رنج و درگیری قرارمی گیرد و از بدو تولد فقط ازسیمای رنگارنگ زندگی فقط یک رنگ را می بیند و آن رنگ سیاهی و تباهی است .

پدر و مادر این کودک پاک و معصوم نمی دانند برای  شکوفه باغ زندگی شان به جرم بی گناهی چه برزخ و دوزخی ساخته اند اما من خوب می دانم  و خدا خوب ترازمن  می داند که این کودکان رهسپار بهشت می شوند. و هرگز در این برزخ و دوزخ زندگی  بی ارزش دنیوی غرق نخواهند شد پس من وتو و شما باید این راه را برای آنان هموار کنیم و نگذاریم این راه به بی راه کشیده شود پس دعا می کنیم که هیچ فرزندی ، فرزند طلاق نشود و برای جامعه ای  لبریزاز صمیمیت دعا کنیم  و دعا کنیم این فرزندان معصوم در دام  قفس های هیچ و پوچ دنیوی و شیطان صفتان قرار نگیرند و ما هم همدرد با دردهای آنان به آنان کمک کنیم. که زودتر راه درست زندگی را پیدا کنند و دراین تاریکه بازارگم نشوند.

***************************

دلی می مرد
ودلی از التهاب
مثل گل گرما زده پژمرد
چشمهاي کوچکی از پشت شیشه
التماس را فریاد می زد
دوهمدل
دوهمسر
غریبه می شدند باهم
با خطبه ای کوتاه
و نگاهی
که دیگر
نگران چشمهاي کوچک کودک نبودند
ودستانی که از سردی چروکیده شده بودند
قلبهايی منجمد
نقشی دیگر از عشق
در آنها حس نمی شد
جدایی بود و اینک سرنوشت مبهم طفلی
که او راهم
ازین پس
فرزند طلاق
خواهند گفت. ...

منبع شعر نا مشخص :